تبليغاتX
نگاه ساکت باران ..
 
نگاه ساکت باران ..

اي صبح اي بشارت فرياد !! امشب خروس را در آستان آمدنت سر بريده اند ...
صفحه نخست   ::   آرشیو  ::   تماس با من   
 

سلام بعد یه غیبت تقریبا طولانی ..راستش از موقعی که اومدیم شمال خیلی سرمون شلوغ شده هیچکس باور نمیکنه حدود دو ماهه که ما اینجاییم اما شاید فقط دو شب یا سه شب من واسماعیل تنا بودیم همیشه یکی پیشمون بود همش مهمان داشتیم یا اینکه مامانم اینا می یان و چند وقت پیش ما میمونن خلاصه ما رو ول نمیکنن دیگه..تلافی دو سالی که نبودیم رو دارن سر ما در میارن .. البته این وضع یه کم خسته کننده است چون به هر حال هی چیزی یه اندازه ای داره دیگه اما ما که نمی تونیم بهشون بگیم بابا بزارین یه بار هم ما تنها باشیم مردیم از شلوغی..وای ی ی ی ی ی ی به اسماعیل میگم بیا دو تایی یه روز یواشکی بریم یه جایی مسافرت بلکه یه کم اعصابمون آروم بگیره.. اما میگه فعلا وقت ندارم..البته این روزها درحال نوشتن تایپ کردن پایان نامه آقا اسماعیل هم هستیم دیگه نور الا نور.....

الان دانشگاهم اومدم کافی نت دانشگاه.. تو خونه وقت نوشتن ندارم گفتم بیام اینجا هم یه سری به دوستان بزنم هم او اوضا واحوال اونا رو باخبر کنم که چرا بنده غیبت های طولانی دارم..

دوشنبه هم رفتم رشت نوبت دکتر گرفتم با کلی خواهش وتمنا شنبه بهم وقت داد.. قبلا تهران میرفتم اما دکترم گفت چون راهت دوره معرفیت میکنم به این دکتر.. اخه هر سه ماه یه بار باید برم واین مسئله به خاطر کار همسر گرامی یه کم مشکله..

راستی همه دوستانی که برا کمنت گذاشتن از شون ممنونم هر کاری کردم نشد براشون کامنت بزارم نمی دونم چرا؟ 

نمی دونم آپ بعدی کیه فعلا خداحافظ...



سه شنبه 7 آبان1387-8:59 قبل از ظهر |   | لیلا | گروه  |لینک به نوشته