تبليغاتX
نگاه ساکت باران ..
 
نگاه ساکت باران ..

اي صبح اي بشارت فرياد !! امشب خروس را در آستان آمدنت سر بريده اند ...
صفحه نخست   ::   آرشیو  ::   تماس با من   
 

 مامانم اینا از مکه اومدن..  جاتون خالی این چند وقت همش مهمون داشتن وحسابی سرمون شلوغ بود..  هوا هم به شدت گرم.. تازه دیروز اومدیم کرمانشاه.. 

شمال تازه داشت هواش خنک میشد که ما اومدیم ... دوشت داشتیم  بیشتر بمونیم اما دیگه مرخصی نداشتم وخیلی هم اضافه مونده بودم ..باید می اومدیم..

روز دوشنبه ۱۵/۵/۸۶ مانم اینا وارد فرودگاه رشت شدند و ما حدود دوساعت تو گرمای سرسام آور اون روزبه انتظار اونا بودیم...    استقبال پر شوری بود .. جاتون خالی..

ان شالله قسمت شما بشه.. خلاصه تو اون شلوغی یه هو دیدیم یکی غش کرد نگو مامان بزرگم از شدت گرما حالش بد شده.. همه بدو بدو  بیخیال مامان اینا برو مامان بزرگ و بگیر..  یه کلمن آب یخ ریختن روش وبه هوش اومد.. وبعدش به طرف خونه حرکت کردیم.. این واسه خوش یه خاطره شد..

مان وبابا خیلی بهشون خوش گذشته دلشون میخواد دوباره برن .. خیلی از اونجا تعریف میکنن..

منم دلم میخواد برم..



سه شنبه 30 مرداد1386-10:9 بعد از ظهر |   | لیلا | گروه  |لینک به نوشته