نگاه ساکت باران ..
من اگر پاییزم ودرختان امیدم همه بی برگ شدند ..تو بهاری وبه اندازه باران خدا زیبایی
امروز از ساعت ۳عصر رفتم مغازه تا ۸:۳۰اومدم خونه خیلی خسته شدم ..چون قراره جمع کنم فروش فوق العاده زدم که جنسام تموم بشن.
نیاز به یه استراحت حسابی دارم خیلی کلافه ام...
پسری که ۱۹سالشه...به بیماری سختی دچارشده..توبیمارستان امام خمینی از فردا شیمی درمانی میشه...براش دعا کنین..چون خیلی کوچولو هنوز...من چندشب پیش براش کلی گریه کردم..دعا کردم از خدا خواستم کمکش کنه...خیلی نگرانشم..
خدایا میدونم که هرچی توبخوایی همون میشه...پس میتونی .کمکش کن.
از شنبه رفتم سرکار...حدود ده روزی میشد که به خاطر مشکلی که برام پیش اومده بود خونه بودم... وقتی رفتم با استقبال گرم همکارانم مواجه شدم..واین باعث شد روحیه بگیرم برا ادامه کار وزندگی.... واینکه همه دنیا که یه روز نیست... خدا وقت برا خیلی کارا بهمون داده ...اینکه یه چیزی رو ازمون میگیره دلیلش این نیست که دوستمون نداره.....
با همه مشکلاتی که از لحاظ جسمی تو این مدت داشتم... اما بازم خدایا شکرت که بدتر از این نشد..از ت ممنونم خدای خوب ومهربونم..
احتمالا مغازه رو جمع کنم چون یه کم از لحاظ بدنی ضعیف شدم وکمتر میتونم کاراشو انجام بدم ...تا عید نگهش میدارم .اطرافیان نظرشون به اینکه بیشتر به خودم برسم بعد جریانی که پیش اومده.. ما هم همیشه گوش به فرمان بزرگترها... میگیم چچچچچچچچچچچچچچچششششم.
مریم راستی...ایندفعه دیگه واقعا دارم مخ اسماعیل رو میزنم بیاییم اونورا...خیلی دوست دارم بیام یه کم حال وهوام عوض بشه.اگه بتونم این مرد سرسخت وراضی کنم.
بعد ظهر هم رفتم مغازه..
وقتی اومدم خونه اسماعیل برا شام غذا درست کرده بود... کوکوسیب زمینی
این سطر برا مریم جونی...
غذاهایی که مامان درست کرده بود... ماهی مالاته.کال کباب.باقلاقاتق.ماست برونی بادنجان .برونی لبو....عکسشو ندارم به دستم رسید بهت میرسونم.
این مسابقه ۱۶بهمن تو اداره فرهنگ وارشاد رودسر برگزار شد.با حضور فرمانداروشهردارومدیران ادارات رودسرونمایندگانی از استانداری ونماینده مجلس رودسروچند تا کارشناس تغذیه.
تازه از خونه مامانم اومدم خونه خودمون.
همه میگن..قسمت اینطور بوده..همیشه وقتی هیچکس هیچ حرفی برای گفتن نداره.. میگه قسمت این بود....
از اون حس بیاییم بیرون ویه خبر مهم بدم که مامانم تومسابقه آشپزی غذاهای بومی شرق گیلان..نفر اول شد.. روز خوبی بود.. یه میز پر از غذاهای محلی ومتنوع.با حضور مسئولین ونماینده استان گیلان .همه عالی بودن اما کارشناسای تغذیه رتبه اول رو به مامانم دادن..
قابل توجه مریم جون... برای وبلاگ آشپزیت میتونی از مامانم کمک بگیری...گرچه که دست پختت حرف نداره خانوم...

